، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه سن داره

شیرینی زندگی من و بابایی

بهترین و شیرین ترین تولد مامان الی

سلام نفسم دوباره اومدم تا برات از بهترین لحضه های زندگیم بنویسم 39/5/3 تولد مامانی بود که البته من فکر میکردم بابایی یادش نیست چون اصلا به روی خودش نمیاورد ما هم خونه آنا اینا افطاری دعوت بودیم  که من زودتر رفته بودم و بابایی تو خونمون استراحت میکرد داشتم به خاله جون و دایی جونت میگفتم که باباییت یادش رفته که امروز تولدمه  نگو این بابای شیطونت با خاله جونت قرار گذاشتن منو سورپرایز کنن خلاصه بعد افطار تو حیاط نشسته بودیم که خاله جونت اومد و گفت تولدت مبارک پاشین بیاین خونه من رفتمو دیدددددددددم چه کردن یه دست گل خوشگل با یه کیک خوشگل از طرف شما که عکسشو میزارم و یه کادو اشک تو چشمام  جمع شد پسرم این...
20 مرداد 1393

سونوی تعیین جنسیت

سلام مجدد به شیرینی زندگیم 93/3/27 وقت ویزیت داشتم که تو هفته 16 ام بودیم خانوم دکتر سونو کرد و گفت: احتمالا دخملی ولی چون یه مدلی خوابیده بودی که مطمئن نمیشد جنسیتت رو گفت، برا همین بهم گفت برم یه چیز شیرین بخورم تا شما تغییر حالت بدی هول هولکی مامانت رو ببین که زودی به خاله و عمه هات و  مامان بزرگات خبر دادم   تقریبا بعد 2 ساعت با بابایی رفتیم سونوی نوین که آقای دکتر گفتن: پسملی ناقلا منو بابایی رو گیج کرده بودی، شیطون بلا تو یه روز هم حس مامان دخمل بودن و چشوندی بهم هم مامان پسر بودن رو فکر کن بعد 2 ساعت به خاله جون و عمه هات و مامان بزرگات گفتم که پسری قندو عسلی راستی توی مونیتور کل اعضای بدنت رو دیدیم، دستا...
11 مرداد 1393

حس کردن اولین حرکات وروجکم

سلام مامان گلی اومدم برات از یه حس خیلی خوبی بگم تقریبا از اواسط هفته 15 حرکاتتو مثل حرکت یه حباب حس میکنم رفته رفته بهت وابسته تر میشم  خیلی شیرینی (از خدا میخوام شیرینی این حس رو برا همه اونایی که نچشیدن بچشونه و دامنشون رو سبز کنه) آمین و از خدا میخوام که تو رو برام نگه داره و همیشه مواظبت باشه دوست دارم بیشتر از روزای قبل کمتر ...
11 مرداد 1393

پایان 3 ماه اول

مامان گلی مژده بده که 3 ماهمون تموم شد به سلامتی عزیزکم انقدر ذوق زدم که یادم رفت سلام کنم شکر خدا 3 ماهمون تموم شد خیال من یکم راحت تر شد راستی امروز 93/3/7 رفتم مطب خانوم دکتر که دوباره دیدمت و صدای قلبت رو شنیدم عمر مادر خیلی دوست دارم و برای داشتنت خیلی خدا رو شکر میکنم قربون ورجه وورجه هات برم. راستی خانوم دکتر دست و پای چوب کبریتیت رو نشونم داد  داشتم پر درمیاوردم شیطون بلای من هنوز جنسیتت معلوم نشده. شکر خدا که آزمایشاتتم نرمال بود، خدارو صد هزار مرتبه شکر نفسم خیلی خیلی دوست دارم و هر روز شدت دوست داشتنم بیشتر میشه   ...
2 مرداد 1393
1